X
تبلیغات
علمی،آموزشی گل یاس

علمی،آموزشی گل یاس
موضوعات علمی وآموزشی ابتدایی 
لینک دوستان

کارت-پستال-عید-نوروز---10

[ 93/01/07 ] [ 13:19 ] [ قلندری ]

عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین
است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو
عزادار حسین است.

[ 92/08/15 ] [ 21:43 ] [ قلندری ]

آغاز سال تحصیلی نو را که سرآغاز رویش و طراوت در بوستان عشق و محبت است به تمامی همکاران ارجمند و  فرهیخته و دانش آموزان جویای دانش و معرفت تبریک می گوییم و از خداوند منان برای تمامی عزیزان توفیق روز افزون همراه با شکوفایی و سربلندی مسئلت داریم.

[ 92/06/27 ] [ 22:49 ] [ قلندری ]

http://raze-sarbaste.persiangig.com/ppiblog/418272_10150557314962276_922112014_n.jpg

روز هیاهوی دانش آموزان شاد ... روز معلم های صبور و مهربان ... روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی ... روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار.
روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند، به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند.
آغاز رژه منظم کیف ها سر صف های صبحگاهی که می روند به سمت باغ دانایی.
از امروز، قرار است همه ما جایی را بسازیم. می پرسید کجا را؟ همان خانه ای را که با آجر واژه ها ساخته می شود، همان جا که پنجره هایی از جنس برگ های سبز و زنده دارد، همان جا که وقتی آباد است که با کتاب خواندن و یاد گرفتن، تر و تازه شده باشد، خانه دل هایمان را می گویم.
پس همه شما امروز به مدرسه می روید که دل های نازنینتان را آبی بزنید، از روی شیشه هایش گرد و خاک نادانی را پاک کنید و این خانه ارزشمند را صفایی بدهید. به گل ها و سبزه ها دستی به نوازش بکشید و روز تولد مدرسه را جشن بگیرید.
کاش همیشه دانش آموز بمانیم! کاش هر سال، اول مهر که می شود، همین طور هیجان زده، منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، در پوست خودمان نگنجیم.
کاش قدر معلم های صمیمی را بیشتر بدانیم!

مصطفی پورنجاتی

[ 92/06/27 ] [ 22:41 ] [ قلندری ]

خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درس های سال اول، ساده بود 

آب را بابا به سارا داده بود

                ای دبستانی ترین احساس من

درس پند آموز روباه و کلاغ 

روبه مكار و دزد دشت و باغ      

روز مهمانی كوكب خانم است   ای دبستانی ترین احساس من

سفره پر، از بوی نان گندم است  

                ای دبستانی ترین احساس من

كاكلی گنجشككی با هوش بود 

فیل نادانی برایش موش بود   

با وجود سوز و سرمای شدید 

ریز علی پیراهن از تن می درید 

                 ای دبستانی ترین احساس من

تا درون نیم كت، جا می شدیم 

ما پراز تصمیم كبری می شدیم    ای دبستانی ترین احساس من

پاك كن هایی ز پاكی داشتیم 

یك تراش سرخ لاكی داشتیم

                     ای دبستانی ترین احساس من

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت 

دوشمان از حلقه هایش درد داشت 

گرمی دستان ما از آه بود  

برگ دفترها به رنگ كاه بود

                 ای دبستانی ترین احساس من

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ 

خش خش جاروی با پا روی برگ 

همكلاسی های من یادم كنید  

ای دبستانی ترین احساس من

بازهم در كوچه فریادم كنید

              ای دبستانی ترین احساس من

همكلاسی های درد و رنج و كار 

بچه های جامه های وصله دار 

بچه های دكه ی خوراك سرد 

كودكان كوچه اما، مرد مرد   ای دبستانی ترین احساس من

             ای دبستانی ترین احساس من

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود 

ای دبستانی ترین احساس من

جمع بودن بود و تفریقی نبود 

كاش می شد باز كوچك می شدیم  

لا اقل یك روز كودك می شدیم

      

            ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

یاد آن آموزگار ساده پوش 

یاد آن گچ ها كه بودش روی دوش   

ای معلم یاد و هم نامت بخیر 

یاد درس آب و بابایت بخیر

 
             ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد، این مشق ها را خط بزن 

ای دبستانی ترین احساس من 

بازگرد این مشق ها را خط بزن

[ 92/06/08 ] [ 20:23 ] [ قلندری ]

گوگل عكس متحرك از خشك شدن دریاچه ارومیه را از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۱۲ را منتشر كرد.


http://aftab98.ir/wp-content/uploads/urmia-aftab98.ir_.gif

تا لود شدن کامل تصویر شکیبا باشید....

[ 92/06/08 ] [ 20:3 ] [ قلندری ]

لحظه های عید وعیدت دلنشین         چشم هایت شاعر وشیداترین


عیدتان مبارک

[ 92/05/16 ] [ 19:26 ] [ قلندری ]

یا عَلِیُّ یا عَظیمُ، یا غَفُورُ یا رَحیمُ، اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظیمُ الَّذی لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ، وَهذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَكَرَّمْتَهْ، وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ، وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذی فَرَضْتَ صِیامَهُ عَلَیَّ، وَهُوَ شَهْرُ رَمَضانَ، الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ، هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانَ، وَجَعَلْتَ فیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، وَجَعَلْتَها خَیْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ، فَیا ذَا الْمَنِّ وَلا یُمَنُّ عَلَیْكَ، مُنَّ عَلَیَّ بِفَكاكِ رَقَبَتی مِنَ النّارِ فیمَنْ تَمُنَّ عَلَیْهِ، وَاَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

التماس دعای فراوان از شما خوبان

[ 92/04/18 ] [ 15:21 ] [ قلندری ]

مهدی جان


کاش نامت باران بود...!


آن وقت,,,


تمام مردم شهر برای آمدنت دعا

می کردند.....!


[ 92/04/03 ] [ 14:29 ] [ قلندری ]

همه دردم آقا . دعایم کن آقا 

مریضم سراپا . دعایم کن آقا

گرفتار نفسم . اسیر گناهم

تو ای روح تقوا . دعایم کن آقا

عزیزم کجایی . اگر کربلایی

بیاد همان جا . دعایم کن آقا

امیرم کجایی . اگر سامرایی

تو تنهای تنها . دعایم کن آقا

چو رفتی مدینه . تو با نور سینه

تو را جان زهرا . دعایم کن آقا

برای ظهورت دعا می کنم من
 
تو را جان مولا . دعایم کن آقا
 
بر چهره ی دلربای مهدی صلوات

[ 92/03/31 ] [ 1:39 ] [ قلندری ]
موضوعات وبلاگ آموزش ابتدایی 1404



برای مشاهده ی مطالب مربوط به هر کتاب روی موضوع مورد نظر خود در زیر کلیک کنید.





           

        


[ 92/02/16 ] [ 22:32 ] [ قلندری ]
براستی که معلمی شغل نیست، عشق است . . .
12 اردیبهشت شهادت استاد مطهری

مصادف با روز معلم را به تمام معلمین زحمتکش و دلسوز جهان تبریک میگم



بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم

زیرا شمع را میسازند تا بسوزد

اما تو میسوزی تا بسازی ، معلم عزیزم روزت مبارک
[ 92/02/16 ] [ 18:48 ] [ قلندری ]

تست روانشناسی


ادامه مطلب
[ 92/02/03 ] [ 22:45 ] [ قلندری ]

نیروهای وارد بر هواپیما:

چهار نیروی اصلی در هر هواپیمایی وجود دارد که پرواز هواپیما در گروی عملکرد آنها است: وزن، نیروی پیشران (تراست)، نیروی دراگ (نیروی مقاوم به حرکت) و نیروی لیفت (نیروی بالا برنده). نیروی وزرن که همان شتاب گرانشی اعمال شده به جرم هواپیما از جانب زمین است، هواپیما را به پایین میکشاند. در واقع این همان نیرویی است که با بلند شدن هر چیزی از زمین و به پرواز درآمدنش مخالفت میکند. نیروی پیشران نیز از گردش بسیار سریع ملخ هواپیما یا در موتورهای جت، پرههای توربین به وجود میآید که وظیفه آن به جلو راندن هواپیما است. در واقع این همان نیرویی است که پنکههای خانگی نیز آن را تولید میکنند. نیروی دراگ یا مقاومت درست در جهت مخالف نیروی پیشران به هواپیما اعمال میشود و آن را به عقب میراند. اگر دستتان را از پنجره اتومبیلی در حال حرکت بیرون ببرید، آن مقاومت هوا که دستتان را به سمت عقب هل میدهد همان نیروی دراگ است. اما چهارمین نیرو یا نیروی لیفت، نیرویی است که هواپیما را مستقیما به بالا هل میدهد و باعث به پرواز درآمدنش میشود. در واقع بال هواپیما به گونهای است که سطح زیرین آن کاملا تخت و سطح بالاییاش منحنی شکل است. این مسئله باعث میشود تا هوا روی سطح بالایی بال با سرعت بیشتری نسبت به سطح زیرین جریان یابد. با توجه به اینکه جریان هوای سریعتر فشار کمتری خواهد داشت، بر فراز سطح بالایی بال حالتی خلأ مانند به وجود میآید که بالهای هواپیما را به سوی این منطقه کمفشار میممکد. این نیرو که همان نیروی لیفت است به حدی قدرت دارد که میتواند هیولایی چون بوئینگ ۷۴۷ با بیش از ۳۶ تن وزن را از زمین بلند کند.



[ 93/01/26 ] [ 22:47 ] [ قلندری ]

انرژی پتانسیل

انرژی ذخیره شده در اجسام را انرژی پتانسیل می گویند.

انواع انرژی پتانسیل: الف) انرژی پتانسیل گرانشی    ب) انرژی پتانسیل کشسانی

الف) انرژی پتانسیل گرانشی:

 شخصی كه روی پله نردبانی ایستاده است. جسمی كه بر روی طاقچه قرار دارد. سنگی كه بالای كوه قرار دارد. همه دارای انرژی ذخیره شده هستند. این نوع انرژی كه جسم فقط به علت ارتفاعش از سطح زمین دارد، انرژی پتانسیل گرانشی نام دارد. واحد اندازه گیری انرژی پتانسیل گرانشی، ژول ( j) است.

عوامل موثر بر انرژی پتانسیل گرانشی:

١) جرم جسم(m) یكای اندازه گیری: كیلوگرم (kg)

هرچه جرم جسم بیش تر باشد، انرژی بیش تری در جسم ذخیره می شود.

 

٢) ارتفاع جسم از سطح زمین (h) یكای اندازه گیری: متر(m)

هرچه ارتفاع جسم از سطح زمین بیشتر باشد، انرژی پتانسیل گرانشی نیز بیشتر خواهد بود.

انواع انرژی

ب)انرژی پتانسیل كشسانی: اگر فنری را كشیده یا فشرده كنیم مقداری انرژی در فنر ذخیره می شود.

هر چه فنر بیشتر كشیده یا فشرده شود ، انرژی ذخیره شده در آن بیشتر است.

انرژی ذخیره شده در فنر را انرژی پتانسیل كشسانی می گویند.

 

انواع انرژی

[ 93/01/26 ] [ 22:46 ] [ قلندری ]

نرم افزار ادیسون مربوط به کتاب کار و فناوی ششم دبستان می باشد اگر علاقه مند به الکترونیک هستید و دوست دارید طرز ساخت مدارهای الکتریکی و الکترونیکی را بیاموزید بی شک نرم افزار Edison یکی از گزینه های مطلوب در این زمینه است. در این نرم افزار که متناسب دانشجویان و دانش آموزان است می توانید از قطعات الکترونیکی استفاده کنید و آنها را در یک مدار قرار دهید و معایب آن را بررسی و رفع نمایید و در نهایت کار آن را ببینید و در صورت لزوم آن را به صورت واقعی پیاده سازی نمایید.





در این نرم افزار بیش از صد مثال برای درک بهتر مفاهیم گنجانده شده است. می توانید از وسایل الکترونیکی مختلف چون باطری ، مقاومت ، دیود ، ترانزیستور و غیره استفاده کنید و آنها را بسادگی بکار ببرید. از جمله موارد قابل ذکر در مورد نرم افزار ، محیط سه بعدی آن است که حس بهتری از آنچه میسازید به شما می دهد و این تجربه را ملموس تر خواهد کرد.




منبع : باز باران 6

[ 93/01/26 ] [ 22:36 ] [ قلندری ]
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...
خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود


[ 93/01/26 ] [ 22:35 ] [ قلندری ]


 بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت، بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند. بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند 

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند 

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت 

بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.

کتابها مثل آدمها هستند

بعضی از کتابها ساده لباس می پوشند و بعضی لباسهای اتو کشیده و رنگارنگ دارند. 

بعضی کتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و برخی قصه می گویند تا بیدار شویم.

بعضی از کتابها تنبل هستند، برخی از کتابها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می کشند.

بعضی از کتابها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند. بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید.

بعضی از کتابها تقلب می کنند، بعضی از کتابها دزدی می کنند.

بعضی از کتابها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی حتی نامی هم از پدر و مادر خود نمی برند.

بعضی از کتابها هر چه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی هر چه دارند به دیگران می‌بخشند.

بعضی از کتابها فقیرند و بعضی از کتابها گدایی می کنند.

بعضی از کتابها پرحرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند.

بعضی از کتابها بیمارند، بعضی از کتابها تب دارند و هذیان می گویند.

بعضی از کتابها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند و بعضی را باید به تیمارستان برد تا معالجه شوند.

بعضی از کتابها لوس و کودکانه حرف می زنند و بعضی از کتابها فقط غُر می زنند و نصیحت می کنند.

بعضی کتابها دوقلو یا چند قلو هستند. بعضی کتابها پیش از تولد می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند.

بعضی از کتابها سیاه پوستند، بعضی سفیدپوست و بعضی زردپوست یا سرخپوست.

بعضی کتابها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ پوست دیگران را مسخره می کنند


 قیصر امین پور

[ 93/01/26 ] [ 22:34 ] [ قلندری ]
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.
به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...
خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود
لحظه های فیروزه ای

[ 93/01/18 ] [ 23:3 ] [ قلندری ]

 آدمها مثل کتابها هستند

 بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند. بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه شده‌اند.

بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند، بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت، بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت، بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند. بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند 

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند 

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت 

بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.

کتابها مثل آدمها هستند

بعضی از کتابها ساده لباس می پوشند و بعضی لباسهای اتو کشیده و رنگارنگ دارند. 

بعضی کتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و برخی قصه می گویند تا بیدار شویم.

بعضی از کتابها تنبل هستند، برخی از کتابها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می کشند.

بعضی از کتابها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند. بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید.

بعضی از کتابها تقلب می کنند، بعضی از کتابها دزدی می کنند.

بعضی از کتابها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی حتی نامی هم از پدر و مادر خود نمی برند.

بعضی از کتابها هر چه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی هر چه دارند به دیگران می‌بخشند.

بعضی از کتابها فقیرند و بعضی از کتابها گدایی می کنند.

بعضی از کتابها پرحرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند.

بعضی از کتابها بیمارند، بعضی از کتابها تب دارند و هذیان می گویند.

بعضی از کتابها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند و بعضی را باید به تیمارستان برد تا معالجه شوند.

بعضی از کتابها لوس و کودکانه حرف می زنند و بعضی از کتابها فقط غُر می زنند و نصیحت می کنند.

بعضی کتابها دوقلو یا چند قلو هستند. بعضی کتابها پیش از تولد می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند.

بعضی از کتابها سیاه پوستند، بعضی سفیدپوست و بعضی زردپوست یا سرخپوست.

بعضی کتابها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ پوست دیگران را مسخره می کنند

 قیصر امین پور

[ 93/01/18 ] [ 23:1 ] [ قلندری ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

با سلام خدمت معلمان خوب و هم میهنان گرامی ودانش آموزان عزیز ایران اسلامی، منتظر نظرات خوب ارزشمند وگرانمایه شما هستم .
امکانات وب
Online User Online User Online User